چشمه كندلوس
اولين نشريه الكترونيكي كجور مازندران
لینک دوستان

دهکده کندلوس در آستانه نوروز94

 

 

[ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۰ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

دهکده کندلوس در آستانه نوروز94

 

 

 

 

[ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۳۳ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

دهکده کندلوس در آستانه نوروز94

 

 

 

[ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۲۵ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

دهکده کندلوس در آستانه نوروز 94

 

 

 

 

[ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۱۷ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

 

دهکده کندلوس آماده پذیرایی از مسافران و گردشگران نوروزی

 

 

 

 

 

[ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۱۳ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

بهار 94 از راه رسید

شکوفه های بهاری در کجور

19 بهمن93

 

 

 

باز کن پنجره‌ها را که نسيم
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرد
 و بهار
 روي هر شاخه کنار هر برگ
 شمع روشن کرده است
 همه چلچله ها برگشتند

 

 

 

باز کن پنجره‌ها را که نسيم
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرد
 و بهار
 روي هر شاخه کنار هر برگ
 شمع روشن کرده است
 همه چلچله ها برگشتند
 و طراوت را فرياد زدند
 کوچه يکپارچه آواز شده است
 و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را
 گل به دامن کرده است
 باز کن پنجره‌ها را اي دوست
 هيچ يادت هست
 که زمين را عطشي وحشي سوخت؟
 برگ ها پژمردند
 تشنگي با جگر خاک چه کرد؟
 هيچ يادت هست؟
 که توي تاريکي شب هاي بلند
 سيلي سرما با تاک چه کرد؟
 با سر و سينه گل هاي سپيد
 نيمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
 هيچ يادت هست؟
 حاليا معجزه باران را باور کن
 و سخاوت را در چشم چمن زار ببين
 و محبت را در روح نسيم
 که در اين کوچه تنگ
 با همين دست تهي
 روز ميلاد اقاقي ها را
 جشن مي گيرند
 خاک جان يافته است
 تو چرا سنگ شدي؟
 تو چرا اين همه دلتنگ شدي ؟
 باز کن پنجره را
 و بهاران را
 باور کن!

فریدون مشیری

[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۲۰:۵ بعد از ظهر ] [ ملايي ]
 شب آرامی بود
 
به یاد تمام آنانی  که چراغ و روشنایی خانه های گلی شان، چشم زندگی دهکده ام بوده است، به مادران مهربان،پدران سختکوش و به معصومیت کودکانی  که تنها اسباب بازی شان از آسمان فرو می ریخت! برف! و اکنون زمین و زمان در حسرت آن است تا بیاید آن سپید زیبا و همه زندگی کنند!
 
شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ:
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم. 
سهراب سپهری
[ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۲۲:۴۳ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

مرگ خاموش ۳۳ هزار روستا

خطر تخلیه روز افزون روستاها چیزی نیست که به سادگی امکان عبور از کنار آن وجود داشته باشد/روستاها هم کنون هم منتظر بسیاری از تصمیم ها، پرو‌ژ ه ها، توجه ها و تمرکز های ریز و درشت هستند.

 

مازندنومه، سرویس اجتماعی: در شلوغی های متنوع شهری ، رویدادها و حوادث پرشمار مدنی گویا بیش از پیش روستاها به فراموش سپرده شده اند. شهرها با جمعیت های متراکم همه نظرها و توجه ها را به خود معطوف می کنند و سنگینی تصمیم ها و چاره یابی ها پیرامون مشکلات و دردها و نارسایی ها را نصیب خویش می سازند. روستا ها که با کشاورزی و دامپروری زیربنای بخش مهمی از اقتصاد کشور را در دست دارند در این میانه به انزوا گرفتار می شوند ومهاجرت بلای جانشان می شود 

خالی شدن روستاها از سکنه هر چه بیشتر شود افزون بر افزایش مشکلات شهری، کشور را از بسیار از سرمایه ها وظرفیت های خویش محروم می کند.

مردم هر جا باشند خصوصا اگر براثر موقعیت شناسی درست و صحیح استقرار یابندآبادی وآبادانی بیشتر می شود وبیابان زایی که فاجعه ای هولناک است کنترل می شود.

از سوی دیگر از بعد فرهنگی هم اگر روستا ها کم شوند و روستانشینی محدود گردد جامعه بطور کلی از طبیعت فاصله خواهد گرفت و این فاصله او را از اصلیت وتازگی و طراوتش دور خواهد کرد.

شهرها که جنگلی از آهن و بتن و دیوار و آسفالت و دود را تشکیل می دهند نهاد طبیعت گرای انسان را افسرده می سازند و چه بسا او را با خویش بیگانه سازند. با همه پیشرفت ها وکسب نسبی رفاه توسط بشر هنوز هم روستا رکن جوامع هستند ونقش پایه های یک اجتماع اصیل را بازی می کنند. با این همه و با همه اهتمام زبانی که به نهاد روستا می شود متاسفانه روند انزوا ، تضعیف و تخریب روستاهای کشور ادامه دارد و شنیده نشده است که مهاجرت معکوس و قابل ملاحظه ای به وجود آمده باشد


معاون توسعه روستایی و مناطق محروم وزارت کشوراعلام کرد: درحال حاضر بیش از ۳۳ هزار روستا در کشور تخلیه شده‌ است. به گزارش ایلنا، ابوالفضل رضوی در نخستین همایش علمی مدیریت روستایی و توسعه پایدار با اشاره به اهمیت بحث توسعه علمی مدیریت روستایی گفت: « در نگاه ما به روستا مشکل وجود دارد ما در تعریف خود را از روستا عنوان کرده‌ایم که روستا سکونتگاهی است که میان ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۵۰۰ نفر ساکن دارد و با این تعریف نمی‌توانیم انتظار تولید و حمایت از تولیدکننده را داشته باشیم. اکنون به این نتیجه رسیده ایم که روستا واحدی تولیدی، فرهنگی، مسکونی و میراثی است. روستا‌ها فضاهایی دارند که در شهرهای ما وجود ندارد برای نمونه آثار تاریخی بیش از ۳۰ هزار ساله در روستا‌ها وجود دارد که شهر‌های ما از آن بی‌بهره‌اند.»

افزون بر تعداد روستاهای تخلیه شده حدود ۲۵ هزار روستا نیز در کشور کمتر از ۲۰ خانوار جمعیت دارند. اگر هر روستا به طور متوسط ۳۰۰ هکتار زمین کشاورزی داشته باشد یعنی در واقع ۱۰ میلیون هکتار از زمین‌های کشاورزی بلااستفاده مانده‌اند.« شاید همین اطلاعات از وضع وخیم روستاهاست که رییس جمهورهم به آن اشاره می کند ومی گوید :دولت می‌فهمد تخلیه روستا از کشاورز چقدر خطرناک است، نگرانی از تخریب منابع آب، خاک و محیط زیست در کشوری با تمدن کهن ناشایست است و متاسفانه امروز در کشور حتی بین بخش کشاورزی و محیط زیست هم اصطکاک وجود دارد که این به هیچ وجه مطلوب نیست.

به گزارش فارس؛ حجت الاسلام روحانی با تاکید بر اینکه باید روستاهای ما زنده و آباد بمانند، می گوید : سخن گفتن درباره اولویت و ترجیح داشتن صنعت یا کشاورزی حرف منطقی نیست؛ کشاورزی و صنعت نه رودر روی یکدیگر، بلکه در کنار هم هستند. نباید اجازه دهیم خاک تخریب شود. باید برای حفاظت و مراقبت از خاک همه آموزش ببینند و نباید بگذاریم اراضی مرغوب کشور تبدیل به مناطق مسکونی و تجاری شود.»

اما کدام سیاست ها ، غفلت ها و عوامل محیطی و اجتماعی و جغرافیایی وضع نابسامان این سال های روستا را ایجاد کرده است؟ در این زمینه سایت کیاربیدار به قلم مهدی بهزادی می نویسد: سیاست‌های برنامه‌ریزی شده دولت برای روستاها در چند سال اخیر به گونه‌ای بوده که نشان از نگاه دولت‌مردان به روستاها و روستائیان با اولویت و اهمیتی درجه چندم دارد، امری که آسیب جدی به روستاها وارد کرده است .

وجود برخی مشکلات قابل حل در روستاها و رفع نشدن آن‌ها توسط مسئولان باعث شده است که روستانشینان اقبالی به سکونت در روستای آبا و اجدادی خود نداشته باشند و آهنگ کوچ و مهاجرت به نقاط شهری کشورتشدید شود .

در بررسی اجمالی مشکلات روستائیان می توان به چند عامل مهم و اساسی اشاره کرد که توجه دولتمردان در حل آن‌ها می تواند حائز اهمیت باشد.

همین ۱۰ – ۱۵ سال پیش بود که روستائیان در خانه‌هایی زندگی می کردند که علاوه بر فراهم آوردن محیط آرام و سالم زندگی، امکان نگهداری حیوانات اهلی و محلی برای ذخیره غذای دام‌ها و …را هم برای آن‌ها ممکن می ساخت و کمتر خانه ای بود که محلی برای نگهداری مرغ و گاو و گوسفند و ….در آن وجود نداشته باشد اما در دهه گذشته طراحی خانه‌های روستایی به گونه‌‌ای انجام شده است که امکان دامداری از روستائیان سلب شده است و روستائیانی که زمانی خود به عنوان تولیدکنندگان لبنیات و مواد پروتئینی بودند اکنون تبدیل به مصرف‌کنندگان همین دسته از محصولات شده اند.

در حال حاضر آنچه ما از روستاها می بینیم فقط ظاهر و پوسته است و بر اثر سیاست‌های نادرست، آداب و رسوم و فرهنگ و سبک زندگی روستائیان در حال تغییری بزرگ است که متاسفانه خود روستائیان از این تغییر بیشترین آسیب را می‌بینند.

شاید هنوز عده‌ای فکر می کنند شغل اصلی روستائیان کشاورزی و دامداری است اما سال‌هاست که دیگر این مساله در روستاها واقعیت ندارد.

افزایش شدید هزینه‌ها، تغییر سبک زندگی، درآمد پائین حاصل از کشاورزی و دامداری و نبود امکان کار و اشتغال در روستاها باعث آن شده است که اغلب جوانان و مردان روستائی برای کسب درآمد و گذران امور زندگی به فکر مهاجرت از روستاها باشند و راهی دیار غربت همچون شهرهای بزرگ و کشورهای حاشیه خلیج فارس شوند.

سیاست های دولت ها در خصوص احداث کارخانه ها در سال های گذشته باعث آن شده است که اکثر کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و ….. در حاشیه شهرها و اغلب استان هایی خاص جمع شوند و مردم دیگر شهرها و روستاها از آن‌ها بی‌بهره باشند و برای اینکه بتوانند شغلی بیابند راهی شهرهای بزرگ و برخوردار شوند.

در راستای گسترش کشاورزی هم دولت ها چندان مثبت عمل نکرده است و سیاست‌گزاری نادرست در زمینه حمایت از کشاورزی و تولیدات حاصل از این شغل استراتژیک باعث شده است جوانان اقبالی به کشاورزی و دامداری نداشته باشند و اکثر جوانان به دنبال مشاغلی با درآمد بالا باشند امری که حق جوانان است و نباید به دلیل نیل به درآمد بیشتر جوانان را سرزنش کرد.
هنوز اغلب روستاها با وجود داشتن خانه های بهداشت از امکانت بهداشتی درمانی محروم هستند، گواه این مدعی آن است که در اغلب روستاها پزشک دائمی ساکن نیست و اغلب در روزهایی خاص آن هم در ساعاتی محدود پزشکان عمومی در روستاها حاضر می شوند و انبوه جمعیت معطل در خانه های بهداشت را معاینه می‌کنند اما نه امکانات موردنیاز درمانی را در اختیار دارند و نه زمان لازم جهت معاینه کامل بیماران را.

_ اگرچه اکثر روستاها از نعمت وجود مدرسه برخوردارند اما چند عامل باعث شده است دانش آموزان مدارسروستایی روز به روز کم و کمتر شوند:

الف:فقدان حداقل امکانات ورزشی،هنری و….در مدارس روستایی
ب:چندپایه و مختلط شدن مدارس ابتدایی:

در پی کاهش جمعیت روستاها به دلیل عوامل مختلف همچون مهاجرت، کاهش زاد و ولد و ….جمعیت کودکان و نوجوانان روستایی هم به سرعت در حال کاهش است امری که باعث شده است کلاس های درس مدارس روستایی چند پایه و مختلط شوند.چندپایه و مختلط شدن کلاس‌های درس عاملی شده است که والدین دانش آموزان رنج رفت و آمد کودک خود به دیگر نقاط برخوردار را به جان بخرند و مانع از حضور فرزندشان در کلاس درس چند پایه یا مختلط شوند.

در کنار مشکلات سنتی موجود در روستاها متاسفانه عامل مهم دیگری طی سال های اخیر گریبان روستا های کشور را گرفته است که خود تاثیر زیادی در مهاجرت روستائیان به شهرها و دیگر نقاط داشته است :خشک سالی ! در این زمینه داریوش مختاری، کارشناس ارشد اقتصاد کشاورزی،ایرج صالح، استادیار گروه اقتصاد کشاورزی دانشگاه تهران طی تحقیقی می نویسند: ‌خشک سالی بوجود آورنده شبکه ای از اثراتی است که بسیاری از بخش های اقتـصادی را در برگرفتـه و تـاثیری بـسیار فراتـر ازخشکسالی فیزیکی تجربه شده دارد.

این پیچیدگی به دلیل آن اسـت کـه آب از جملـه ملزومـات اساسـی بـرای تولیـدکالاها و ارائه خدمات است. اثرات خشکسالی به طور عادی به دو نوع مستقیم و غیرمستقیم تقسیم می شـود. کـاهش سـطح زیـرکشت و تولید محصولات زراعی، کاهش حاصلخیزی مراتع و جنگل ها، افزایش آتشسوزی ها، کاهش سطح آب، افزایش مـرگ و میـردام ها و خسارت وارده به حیات وحش و زیستگاه های ماهیان، نمونه هائی از اثرات مستقیم این پدیـده هستند.

از سـوی دیگـرکاهش تولید و سطح زیرکشت محصولات زراعی می‌تواند منجر به کاهش درآمد کشاورزان و شاغلین این بخـش، افـزایش قیمـت غذا، رشد بیکاری، کاهش درآمدهای مالیاتی ناشی از کاهش مخارج مصرفی، افزایش جرائم و اعلام دعوی و مـشکلات حقـوقی درزمینه تأخیر در بازپرداخت وام های بانکی شود که این موارد نیز نمونه هایی از اثرات غیر مستقیم خشکسالی محسوب مـی شونـد که به نحوی پیامدهای اقتصادی و اجتماعی خشکسالی نیز محسوب می شوند.

اثرات مستقیم یـا غیـر مـستقیم معمـولاً زیـست-فیزیکی هستند. در یک تقسیم بندی دیگر اثرات خشکسالی را می توان به اثرات اقتصادی، زیـست محیطـی و اجتمـاعی تقـسیم کرد. به عنوان مثال کاهش درآمد کشاورزان اثر زنجیره ای به همراه دارد. به این ترتیب که خرده فروشان و دیگر افرادی کـه کالاهـا و خدمات را به کشاورزان عرضه می کنند، با کاهش خرید و فروش و معاملات مواجه می‌شوند.

این امر منجر بـه بیکـاری، افـزایش ریسک سرمایه گذاری برای موسسات مالی، کاهش سرمایه و کاهش درآمدهای مالیاتی بـرای دولـت مـی گـردد. اثـرات اجتمـاعی خشکسالی عمدتاً شامل تـاثیرات ایـن پدیـده بـر سـلامتی و کـاهش کیفیـت زنـدگی، امنیـت عمـومی، درگیـری و رقابـت بـین مصرف کنندگان آب و بی عدالتی های ناشی از گسترش اثرات خشکسالی است. بسیاری از اثراتی که به عنوان اثـرات اقتـصادی و محیطی شناخته می شوند نیز به طرز مشابه دارای جنبه‌های اجتماعی هستند. مهـاجرت در بـسیاری از کـشورها یـک مـسئله قابل توجه است که گاهی با در دسترس بودن قابلیت های تامین غذا و آب در سایر نقاط بـر شـدت آن افـزوده مـی شـود.

مهـاجرت معمولاً از مناطق آسیب دیده به مناطق شهری یا به مناطق خارج از ناحیه خشکسالی انجـام مـی شـود. جریـان مهـاجرت حتـی ممکن است به سوی کشورهای مهاجرپذیر باشد که در این صورت مشکلات مربوط به پناهندگان را نیز در پی خواهد داشت.در همین زمینه مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری سمنان با بیان این‌که روستاهای حاشیه کویـــر سمنان از خشونت طبیعت رنج می‌برند، می گوید : به خاطر این مقوله خطرساز، بسیاری از روستاهای استان از لحاظ سکونت، دچار مشکل شده است.

به گزارش ایسنا، زینب کرکه آبادی در اولین همایش توسعه روستایی افزود: به دلیل این‌که روستاهای حاشیه کویر در سمنان دچار خشونت طبیعت در بحث خشکسالی، کمبود آب و… شده‌اند، خالی از سکنه شده‌اند….

به هر حال خطر تخلیه روز افزون روستاها چیزی نیست که به سادگی امکان عبور از کنار آن وجود داشته باشد، اگر چه در این زمینه نیاز به تصمیم ها و اراده ها و برنامه های بلند مدت بشدت احساس می شود ولی نباید فراموش کنیم کـــه روستاها هم کنون هم منتظر بسیاری از تصمیم ها، پرو‌ژ ه ها، توجه ها و تمرکز های ریز و درشت هستند تا حداقل اینکه روند مهاجرت بیشتر از این شتاب نگیرد.

*این گزارش پیش تر در روزنامه اطلاعات نیز منتشر شده بود.

[ جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۹:۳۱ قبل از ظهر ] [ ملايي ]

ماهیت انسانی یا هویت قومیتی

تا زمانی که به انسان نگاه قومیتی ویژه داریم تعصبی برای ساختن نداریم، در عوض بعضا تاکیدی برای برتر بودن داریم و متاسفانه این سخن به مذاق بعضی خوش نمی نشیند!


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی: در پایگاه خبری مازندنومه به مطلبی با عنوان «کسی به زور مازندرانی نمی شود» برخورد کردم که موضوع شایسته توجه بیشتری است.

قومیت گرایی نوعی خویشاوند سالاری است و در جهان کنونی که محتاج  انسان محوری و اندیشه محوری است، خویشاوند سالاری نوعی واپس گرایی و حرکتی ارتجاعی است که بعضا در برخی مراسم رسمی و غیر رسمی نزدیک است که به یک سنت مبدل شود .

تکیه بر قومیت باید حداقلی باشد تا تجربه مشارکت اجتماعی تماما برهم نخورد، اما تمام هم و غم ما باید برای توسعه باشد؛ توسعه ای که خود حاصل "انرژی و اندیشه و اخلاق" است.

در همین سال‌ها که از قومیت مازنی صحبت به میان می آید؛ به ساحل دریا نگاه کنید! به  حیات منابع طبیعی و حیات وحش ما نگاه کنید! به حیات اجتماعی ما نظری بیندازید!

جدا از آسیب‌های وارده از جانب توریسم که  بی شک می توانست جنبه مثبت مبتنی بر اقتصاد گردشگری داشته باشد، خودمان گویا از فرهنگی و قومی سخن می گوییم که نسبت به توسعه بومی نسبت به حفظ منابع طبیعی و زیست محیطی کمترین توجهی نداشته است و خود را در یک غنای کاذب غنی و بی نیاز می داند!

تا زمانی که به انسان نگاه قومیتی ویژه داریم تعصبی برای ساختن نداریم، در عوض بعضا تاکیدی برای برتر بودن داریم و متاسفانه این سخن به مذاق بعضی خوش نمی نشیند؛ اما گریزی نیست، ما باید از این فاز در آییم و به توسعه فکری و فرهنگی بیشتری توجه کنیم تا آن وقت بتوانیم بهتر و درست‌تر برای اعتلای مازندران کوشش کنیم.

کوشش خردمندانه ای که تعصبش به جانب‌داری بی دلیل و پرعلت از موضوع نژادی و زبانی و در یک کلام قومیتی نیست، بلکه  تعصبش به ساختن سرزمینی است که امروز از هر حیثی آسیب دیده است، فرهنگ را تا حد فولکلور تنزل داده شده و طبیعت به حیاط خلوت ارتقا داده است و" اصالت معرفت و جمع" را قربانی " اصالت منفعت و فرد" می کند، حال این منفعت در یک رقابت انتخاباتی باشد یا یک واسطه گری اقتصادی!

امید بدان روزی است که" اول مسأله عقب ماندگی را بپذیریم و سپس نقش خود را در این عقب ماندگی درک کنیم  و همچنین عقب ماندگی را ترجمانی کنیم تا «هدف» از دل آن هویدا شود یعنی توسعه و تعالی در همه ابعاد و در نهایت روشمند و خردمندانه، راه حفظ منابع و توسعه آبادی را در پیش بگیریم.

 به‌ جای قبولاندن قوم برتر به مخاطب "تلاش و همت " مان را دو برابر کنیم و به جای تکرار اسامی شخصیت‌های علمی و فکری به عنوان اسطوره، "تفکر" را دوچندان پاس داریم و به جای جستجوی" ریشه ها به اندیشه ها" التفات نشان دهیم و به جای خرقه فرهنگی و ملبس شدن به لباس سنتی و غفلت از گوهر فرهنگ،" اخلاق" را به عنوان "ادب مقام" بپذیریم تا در میان مردم و جمعیت انسانی(جامعه)، مازندران به یک الگوی انسانی تبدیل شویم، تا در کنار" حقیقت" به برخورد صحیح با حقیقت و یک اندیشه بحث منطقی را به بدنامی قومیتی مبدل نسازیم تا در کنار" طبیعت" آن چنان ادب مقام را رعایت کنیم تا به الگویی برای شکرانه مواهب خدادادی و هم‌زیستی با منابع طبیعی برای تمام گردشگران و مسافران تبدیل شویم.

 با این همه "ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند"!

[ چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۳ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

روایت مستند مینا و پلنگ در نوشهر به روی صحنه می رود

 

http://kojournews.ir/images/mina.jpg

روایت مستند مینا و پلنگ توسط گروه هنری ماسک در نوشهر به روی صحنه می رود.

استان مازندران یکی از استان های غنی در حوزه فرهنگ و سنن بومی و محلی با پیشینه تاریخی بسیار فاخر و گرانبهایی است و در این حوزه اهالی هنرهای نمایشی یا اصلا به آن نپرداخته اند و یا به اندازه شایستگی فرهنگ،‌‌‌‎‌ هنر و آداب و رسوم بومی و محلی مازندران بود به آن توجه نشده است. اکنون کور سوی امید در این وادی رو درخشش است و فضای هنری مازندران با اجرای‌ یکی از روایت های مستند و معروف به نام مینا و پلنگ از سوی گروه هنری ماسک نوشهر گرم و روشن شده است و این کار، چراغ راهی برای دیگر اهالی دلسوز در حوزه فرهنگ و هنر است تا با بکارگیری متون نمایشی با غنای ارزشمند در فرهنگ و سنن بومی و محلی و غنی مازندران هوای تازه ای به این عرصه بخشیده شود.

مینا و پلنگ حکایت دختری‌ است به نام مینا که دلداده پلنگ می‌شود و پلنگ هم در تب عشق‌اش می‌سوزد، با پایانی از گلوله و گریز.

مینا و پلنگ قصه‌ عشق یک انسان و یک حیوان است.شگفتی این حکایت آن‌جا رخ می‌نماید که بدانیم در این قصه پلنگ با هویت خود به عنوان پلنگ در متن حضور دارد، پریزاده‌ای یا دیوی نیست که تغییر شکل داده و پلنگ شده‌است یا حتی انسانی مسخ‌شده و به قالب پلنگ در آمده نیست‌. آن‌چه این قصه بر آن مویه می‌کند، از دست رفتن فردیت در برابر ارزش‌های تثبیت‌شده‌ اجتماعی است. قصه‌ی مینا و پلنگ، حماسه‌ فردیت‌ است. شعر شب پلنگ، از همین حماسه سخن می‌گوید. شعر درست از لحظه‌ گریز پلنگ در سکانس پایانی داستان آغاز می‌شود، شعری بی‌انتها، گشوده و سیال از حماسه‌ جستجوی خویشتن در میانه‌ بلوای هراس، گلوله و گریز. در این شعر، هم شکارچیان در جستجوی پلنگ‌اند، هم مینا. پلنگ این شعر، گاه رخت انسان به تن می‌کند و در هیئت شاعری جسور و وحشی ظاهر می‌شود و گاه پلنگ محضی‌است که اختفا گزیده‌است و می‌تواند هرجایی رخ نماید.

سعید مرادی یکی از بازیگران و کارگردانان جوان تئاتر مازندران و سرپرست گروه هنری ماسک شهرستان نوشهر با سابقه ۱۶ سال فعالیت هنری و بازی در ده ها نمایش و نیز کارگردانی مجموعه هایی همچون نمایش "عوضی" که این روزها در حال فراهم کردن مقدمات تمرینات یکی از غنی ترین متون مستند فولکلور مازندران در قالب نمایشی است به گفتگو پرداختیم.

وی در این باره به کجورنیوز گفت: تئاتر مازندران نیاز به بومی گرایی دارد و اهالی تئاتر به جای روی آوردن به متون نمایشی خارجی از فرهنگ و آداب و سنن منطقه خودشان بهره برده و در تئاتر به نمایش در آورند.

سعید مرادی افزود: این کار نه تنها موجب حفظ، احیا و اشاعه بیشتر فرهنگ بومی و محلی می شود بلکه نسل جوان امروز ما نیز با فرهنگی های اصیل بومی و محلی منطقه خود آشنا شده و به آن بیشتر علاقمند می شود.

وی درباره اجرای نمایشنامه روایت مستند مینا و پلنگ در نوشهر بیان کرد: حداقل چهارده نفر به همراه هنروران فعالیت دارند و احتمال دارد این تعداد افزایش پیدا کند.

مرادی اظهار کرد: این نمایشنامه دارای مضمون عشقی است و بین انسان و یک حیوان درنده خو اتفاق می افتد که در درون خود پیام های بسیار خوبی دارد.

سرپرست گروه هنری ماسک نوشهر اضافه کرد: به زودی تمرینات گروه هنری ماسک در نوشهر آغاز می شود و در حال حاضر مشغول فراهم کردن مقدمات لازم برای این تمرینات هستیم.

وی با بیان اینکه بازیگران استانی و چند بازیگر حرفه ای  کشوری نیز در اجرای نمایش مینا و پلنگ به ایفای نقش خواهند پرداخت، تصریح کرد: این نمایش بین 15 تا 20 شب در نوشهر به روی صحنه خواهد رفت و پس از آن درصدد اجرا در دیگر استانهای کشور هستیم.

مرادی همچنین ابراز داشت: در اجرای نمایشنامه مینا و پلنگ از موسیقی محلی و نیز مراسمات آئینی و سنتی مازندران استفاده خواهیم کرد و یک کار کاملا فولکلوریک است به زبانهای فارسی و محلی اجرا می شود.

وی از برگزاری جشنواره فرهنگی و هنری در کنار اجرای این نمایشنامه خبر داد و گفت: اجرای مراسم های آئینی و سنتی، پختن غذاهای سنتی، آش محلی، برپایی نمایشگاه آثار فرهنگی، صنایع دستی، لباس های محلی و... از دیگر بخش های جنبی این نمایشنامه فاخر و ارزشمند فولکلوریک مازندران است که در نوع خود یکی از بزرگترین جشنواره های فرهنگی و هنری در مازندران است.

این کارگردانان جوان تئاتر مازندران همچنین در ادامه به وجود هنرمندان بسیار قوی و با استعداد در سطح استان مازندران اشاره کرد و افزود: یکی از مشکلات در حوزه تئاتر نداشتن بودجه است به طوری که بسیاری از بچه های تئاتر با هزینه های شخصی خودشان برای تمرینات و فعالیت های مرتبط با آن کار می کنند.

وی اظهار کرد: هنرمندانی که در شهرستانهای مازندران در حال فعالیت تئاتری هستند غالبا در سطوح بسیار بالایی کار می کنند و آثار آنها قابلیت اجرا در سالن معروف تئاتر تهران را دارد ولی مشکلات موجود در تئاتر این فرصت را از آنها گرفته است.

سرپرست گروه هنری ماسک نوشهر با قدردانی از سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشهر بخاطر حمایت از نمایشنامه های فولکلوریک، تصریح کرد: بابک شمس ناتری خود از اهالی با دانش فرهنگ و هنر مازندران است و سالها در این حوزه فعالیت های مستمر و زیادی کرد و اکنون حضور وی در رأس فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشهر، نعمت بزرگی برای اهالی و فعالان فرهنگ و هنری است.

مرادی همچنین خاطرنشان کرد: استعدادهای فرهنگی و هنری مازندران، چیزی از پایتخت نشینان کم ندارند و می توان بهترین برنامه های فرهنگی و هنری را بدون حضور هنرمندان غیربومی در شهرستان نوشهر برگزار کرد.

وی گفت: از مسئولان انتظار می رود برنامه های فرهنگی و هنری با رویکرد بومی و محلی را مورد حمایت ویژه خود قرار دهند تا هنرمندان منطقه با دلگرمی بیشتری برای اجرای نمایشنامه های فولکلوریک کار کنند.

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۶ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

کندلوس در نخستین روزهای زمستان

4 دی93

 

[ شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۲۷ بعد از ظهر ] [ ملايي ]

کندلوس در نخستین روزهای زمستان

4 دی 93

 

 

 

 

[ شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۷ بعد از ظهر ] [ ملايي ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این نشریه اولين نشریه الکترونیکی کجور مازندران مي باشد كه علاوه بر اخبار کجور ،اخبار منطقه کندلوس را نيز تحت پوشش قرار مي دهد.

با سپاس

kandelousvillage@gmail.com
برچسب‌ ها
امکانات وب





Powered by WebGozar