چشمه كندلوس
اولين نشريه الكترونيكي كجور مازندران
لینک دوستان

ماهیت انسانی یا هویت قومیتی

تا زمانی که به انسان نگاه قومیتی ویژه داریم تعصبی برای ساختن نداریم، در عوض بعضا تاکیدی برای برتر بودن داریم و متاسفانه این سخن به مذاق بعضی خوش نمی نشیند!


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی: در پایگاه خبری مازندنومه به مطلبی با عنوان «کسی به زور مازندرانی نمی شود» برخورد کردم که موضوع شایسته توجه بیشتری است.

قومیت گرایی نوعی خویشاوند سالاری است و در جهان کنونی که محتاج  انسان محوری و اندیشه محوری است، خویشاوند سالاری نوعی واپس گرایی و حرکتی ارتجاعی است که بعضا در برخی مراسم رسمی و غیر رسمی نزدیک است که به یک سنت مبدل شود .

تکیه بر قومیت باید حداقلی باشد تا تجربه مشارکت اجتماعی تماما برهم نخورد، اما تمام هم و غم ما باید برای توسعه باشد؛ توسعه ای که خود حاصل "انرژی و اندیشه و اخلاق" است.

در همین سال‌ها که از قومیت مازنی صحبت به میان می آید؛ به ساحل دریا نگاه کنید! به  حیات منابع طبیعی و حیات وحش ما نگاه کنید! به حیات اجتماعی ما نظری بیندازید!

جدا از آسیب‌های وارده از جانب توریسم که  بی شک می توانست جنبه مثبت مبتنی بر اقتصاد گردشگری داشته باشد، خودمان گویا از فرهنگی و قومی سخن می گوییم که نسبت به توسعه بومی نسبت به حفظ منابع طبیعی و زیست محیطی کمترین توجهی نداشته است و خود را در یک غنای کاذب غنی و بی نیاز می داند!

تا زمانی که به انسان نگاه قومیتی ویژه داریم تعصبی برای ساختن نداریم، در عوض بعضا تاکیدی برای برتر بودن داریم و متاسفانه این سخن به مذاق بعضی خوش نمی نشیند؛ اما گریزی نیست، ما باید از این فاز در آییم و به توسعه فکری و فرهنگی بیشتری توجه کنیم تا آن وقت بتوانیم بهتر و درست‌تر برای اعتلای مازندران کوشش کنیم.

کوشش خردمندانه ای که تعصبش به جانب‌داری بی دلیل و پرعلت از موضوع نژادی و زبانی و در یک کلام قومیتی نیست، بلکه  تعصبش به ساختن سرزمینی است که امروز از هر حیثی آسیب دیده است، فرهنگ را تا حد فولکلور تنزل داده شده و طبیعت به حیاط خلوت ارتقا داده است و" اصالت معرفت و جمع" را قربانی " اصالت منفعت و فرد" می کند، حال این منفعت در یک رقابت انتخاباتی باشد یا یک واسطه گری اقتصادی!

امید بدان روزی است که" اول مسأله عقب ماندگی را بپذیریم و سپس نقش خود را در این عقب ماندگی درک کنیم  و همچنین عقب ماندگی را ترجمانی کنیم تا «هدف» از دل آن هویدا شود یعنی توسعه و تعالی در همه ابعاد و در نهایت روشمند و خردمندانه، راه حفظ منابع و توسعه آبادی را در پیش بگیریم.

 به‌ جای قبولاندن قوم برتر به مخاطب "تلاش و همت " مان را دو برابر کنیم و به جای تکرار اسامی شخصیت‌های علمی و فکری به عنوان اسطوره، "تفکر" را دوچندان پاس داریم و به جای جستجوی" ریشه ها به اندیشه ها" التفات نشان دهیم و به جای خرقه فرهنگی و ملبس شدن به لباس سنتی و غفلت از گوهر فرهنگ،" اخلاق" را به عنوان "ادب مقام" بپذیریم تا در میان مردم و جمعیت انسانی(جامعه)، مازندران به یک الگوی انسانی تبدیل شویم، تا در کنار" حقیقت" به برخورد صحیح با حقیقت و یک اندیشه بحث منطقی را به بدنامی قومیتی مبدل نسازیم تا در کنار" طبیعت" آن چنان ادب مقام را رعایت کنیم تا به الگویی برای شکرانه مواهب خدادادی و هم‌زیستی با منابع طبیعی برای تمام گردشگران و مسافران تبدیل شویم.

 با این همه "ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند"!

[ چهارشنبه یکم بهمن 1393 ] [ 7:23 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

روایت مستند مینا و پلنگ در نوشهر به روی صحنه می رود

 

http://kojournews.ir/images/mina.jpg

روایت مستند مینا و پلنگ توسط گروه هنری ماسک در نوشهر به روی صحنه می رود.

استان مازندران یکی از استان های غنی در حوزه فرهنگ و سنن بومی و محلی با پیشینه تاریخی بسیار فاخر و گرانبهایی است و در این حوزه اهالی هنرهای نمایشی یا اصلا به آن نپرداخته اند و یا به اندازه شایستگی فرهنگ،‌‌‌‎‌ هنر و آداب و رسوم بومی و محلی مازندران بود به آن توجه نشده است. اکنون کور سوی امید در این وادی رو درخشش است و فضای هنری مازندران با اجرای‌ یکی از روایت های مستند و معروف به نام مینا و پلنگ از سوی گروه هنری ماسک نوشهر گرم و روشن شده است و این کار، چراغ راهی برای دیگر اهالی دلسوز در حوزه فرهنگ و هنر است تا با بکارگیری متون نمایشی با غنای ارزشمند در فرهنگ و سنن بومی و محلی و غنی مازندران هوای تازه ای به این عرصه بخشیده شود.

مینا و پلنگ حکایت دختری‌ است به نام مینا که دلداده پلنگ می‌شود و پلنگ هم در تب عشق‌اش می‌سوزد، با پایانی از گلوله و گریز.

مینا و پلنگ قصه‌ عشق یک انسان و یک حیوان است.شگفتی این حکایت آن‌جا رخ می‌نماید که بدانیم در این قصه پلنگ با هویت خود به عنوان پلنگ در متن حضور دارد، پریزاده‌ای یا دیوی نیست که تغییر شکل داده و پلنگ شده‌است یا حتی انسانی مسخ‌شده و به قالب پلنگ در آمده نیست‌. آن‌چه این قصه بر آن مویه می‌کند، از دست رفتن فردیت در برابر ارزش‌های تثبیت‌شده‌ اجتماعی است. قصه‌ی مینا و پلنگ، حماسه‌ فردیت‌ است. شعر شب پلنگ، از همین حماسه سخن می‌گوید. شعر درست از لحظه‌ گریز پلنگ در سکانس پایانی داستان آغاز می‌شود، شعری بی‌انتها، گشوده و سیال از حماسه‌ جستجوی خویشتن در میانه‌ بلوای هراس، گلوله و گریز. در این شعر، هم شکارچیان در جستجوی پلنگ‌اند، هم مینا. پلنگ این شعر، گاه رخت انسان به تن می‌کند و در هیئت شاعری جسور و وحشی ظاهر می‌شود و گاه پلنگ محضی‌است که اختفا گزیده‌است و می‌تواند هرجایی رخ نماید.

سعید مرادی یکی از بازیگران و کارگردانان جوان تئاتر مازندران و سرپرست گروه هنری ماسک شهرستان نوشهر با سابقه ۱۶ سال فعالیت هنری و بازی در ده ها نمایش و نیز کارگردانی مجموعه هایی همچون نمایش "عوضی" که این روزها در حال فراهم کردن مقدمات تمرینات یکی از غنی ترین متون مستند فولکلور مازندران در قالب نمایشی است به گفتگو پرداختیم.

وی در این باره به کجورنیوز گفت: تئاتر مازندران نیاز به بومی گرایی دارد و اهالی تئاتر به جای روی آوردن به متون نمایشی خارجی از فرهنگ و آداب و سنن منطقه خودشان بهره برده و در تئاتر به نمایش در آورند.

سعید مرادی افزود: این کار نه تنها موجب حفظ، احیا و اشاعه بیشتر فرهنگ بومی و محلی می شود بلکه نسل جوان امروز ما نیز با فرهنگی های اصیل بومی و محلی منطقه خود آشنا شده و به آن بیشتر علاقمند می شود.

وی درباره اجرای نمایشنامه روایت مستند مینا و پلنگ در نوشهر بیان کرد: حداقل چهارده نفر به همراه هنروران فعالیت دارند و احتمال دارد این تعداد افزایش پیدا کند.

مرادی اظهار کرد: این نمایشنامه دارای مضمون عشقی است و بین انسان و یک حیوان درنده خو اتفاق می افتد که در درون خود پیام های بسیار خوبی دارد.

سرپرست گروه هنری ماسک نوشهر اضافه کرد: به زودی تمرینات گروه هنری ماسک در نوشهر آغاز می شود و در حال حاضر مشغول فراهم کردن مقدمات لازم برای این تمرینات هستیم.

وی با بیان اینکه بازیگران استانی و چند بازیگر حرفه ای  کشوری نیز در اجرای نمایش مینا و پلنگ به ایفای نقش خواهند پرداخت، تصریح کرد: این نمایش بین 15 تا 20 شب در نوشهر به روی صحنه خواهد رفت و پس از آن درصدد اجرا در دیگر استانهای کشور هستیم.

مرادی همچنین ابراز داشت: در اجرای نمایشنامه مینا و پلنگ از موسیقی محلی و نیز مراسمات آئینی و سنتی مازندران استفاده خواهیم کرد و یک کار کاملا فولکلوریک است به زبانهای فارسی و محلی اجرا می شود.

وی از برگزاری جشنواره فرهنگی و هنری در کنار اجرای این نمایشنامه خبر داد و گفت: اجرای مراسم های آئینی و سنتی، پختن غذاهای سنتی، آش محلی، برپایی نمایشگاه آثار فرهنگی، صنایع دستی، لباس های محلی و... از دیگر بخش های جنبی این نمایشنامه فاخر و ارزشمند فولکلوریک مازندران است که در نوع خود یکی از بزرگترین جشنواره های فرهنگی و هنری در مازندران است.

این کارگردانان جوان تئاتر مازندران همچنین در ادامه به وجود هنرمندان بسیار قوی و با استعداد در سطح استان مازندران اشاره کرد و افزود: یکی از مشکلات در حوزه تئاتر نداشتن بودجه است به طوری که بسیاری از بچه های تئاتر با هزینه های شخصی خودشان برای تمرینات و فعالیت های مرتبط با آن کار می کنند.

وی اظهار کرد: هنرمندانی که در شهرستانهای مازندران در حال فعالیت تئاتری هستند غالبا در سطوح بسیار بالایی کار می کنند و آثار آنها قابلیت اجرا در سالن معروف تئاتر تهران را دارد ولی مشکلات موجود در تئاتر این فرصت را از آنها گرفته است.

سرپرست گروه هنری ماسک نوشهر با قدردانی از سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشهر بخاطر حمایت از نمایشنامه های فولکلوریک، تصریح کرد: بابک شمس ناتری خود از اهالی با دانش فرهنگ و هنر مازندران است و سالها در این حوزه فعالیت های مستمر و زیادی کرد و اکنون حضور وی در رأس فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشهر، نعمت بزرگی برای اهالی و فعالان فرهنگ و هنری است.

مرادی همچنین خاطرنشان کرد: استعدادهای فرهنگی و هنری مازندران، چیزی از پایتخت نشینان کم ندارند و می توان بهترین برنامه های فرهنگی و هنری را بدون حضور هنرمندان غیربومی در شهرستان نوشهر برگزار کرد.

وی گفت: از مسئولان انتظار می رود برنامه های فرهنگی و هنری با رویکرد بومی و محلی را مورد حمایت ویژه خود قرار دهند تا هنرمندان منطقه با دلگرمی بیشتری برای اجرای نمایشنامه های فولکلوریک کار کنند.

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 ] [ 9:6 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

کندلوس در نخستین روزهای زمستان

4 دی93

 

[ شنبه بیستم دی 1393 ] [ 9:27 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

کندلوس در نخستین روزهای زمستان

4 دی 93

 

 

 

 

[ شنبه بیستم دی 1393 ] [ 9:7 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

آتش عـشـقـسـت کانــدر نی فــتـاد

 

 

آتـش اسـت این بانگ نای و نیسـت باد

هـرکـه ایـن آتـش نـدارد نیـست بـاد

 

آتش عـشـقـسـت کانــدر نی فــتـاد

جـوشـش عـشـق اسـت کانـدر می فـتــاد

 

مولوی

[ شنبه سیزدهم دی 1393 ] [ 0:5 قبل از ظهر ] [ ملايي ]

بازتاب انتشار مطلب «نیما؛خنیاگر طبیعت و حقیقت» در خبرگزاری فارس

 

http://lambesar.ir/wp-content/uploads/2012/11/NimaYoushij-16.jpg

 

شراگیم یوشیج / سوم ژانویه سیزدهم دی ماه مصادف با سالروز خاموشی نیما یوشیج نام آور بزرگ شعر و ادبیات فارسی ست، پنجاه و پنج سال از سکوت و آرامش جاودان نیمای بزرگ می گذرد و هر روز نقش او در سیمای جوانان بیدار چشم این سرزمین پر رنگ تر و گفته هایش در رگ و خون پیروانش بیشتر ریشه می افشاند باشد تا روزی شاهد این پیروزی بزرگ و نقش حقیقت بر فضای الوده ي ظلم و ستم و دروغ روشن گردد. زیرا چشم امید ما به همه جوانان برومند و بیدار چشم این سر زمین ست تا رسیدن بر فراز قله شعر و ادب فارسی و برافراشتن پرچم حق و حقیقت و طلوع طلائی خورشید در اسمانی صاف.یادش را گرامی بداریم، خاطرتش پر بار و یادش گرامی باد.

 

کندلوس در پاسخ به "شراگیم یوشیج"

شراگیم عزیز، قدر انسانها به  وسعت و عمق نگاهشان است، نیما نگاهش فاتح قله  های دور دست بود و آنانی که او را ندیده اند بی شک از نگاه به یک قله زیبا خود را محروم نگاه داشته اند !بگذریم زآنانی که چشمها را بسته اند تا خورشید روشن را نبینند و خود را در تاریکی نگاه داشته اند.

هر وقت در دمادم غروب به ارتفاعات کندلوس پا گذاشته ام همان جایی که آسمان یوش مرا در نظر می آید و آواز نیما در گوش می رسد همان هنگام که بر جا دره ها چون مرده ماران خفته گانند، فاصله خویش با مبدآ هستی را با نیما ،لبریز می کنم:تو را من چشم در راهم شباهنگام

 

که می گیرند در شاخ تلاجن، سایه ها رنگ سیاهی

 

وزان دل خستگانت راست اندهی فراهم

 

تو را من چشم در راهم.

 

شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

 

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

 

گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم

 

تو را من چشم در راهم

[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 3:23 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

 

نیما؛ خنیاگر طبیعت و حقیقت

 

به بهانه 13 دی ماه، پنجاه و پنجمین سال خاموشی نیمایوشیج/ صفورا چون شمس، آتشی بر دل نیما انداخت که از حرقه آن خرقه نیما بسوخت و دیگر نیما مانده بود و فهم فاصله ها!


وقتی در جامعه می نگری می توانی به این نکته برسی که بعضی افراد با اینکه زنده اند ،مرده اند وبرخی مرده اند اما هنوز زندگی می کنند! این مهم، یک حقیقت آشکار دارد و آن مرگ قبل از مرگ است! مرگ از خواسته های زمینی یا خواسته ها را بازفهمی کردن و معنا بخشیدن.

 در نیستی را کوفتن تا هست شدن، چون مرگ نبات است در کام حیوان و مرگ حیوان است در کام انسان و یک گام اساسی در این روند، مرگ انسان است در کام ملائک، و در این سیر مرگبار، چه زندگی زیبایی نهفته است که مولانا فهم آن را به سوالی می سپارد: " پس، کی زمردن کم شدم؟"

اما رسیدن به این ارتفاع، به "نگاه و جهان بینی " ما وابسته است نگاهی که در آن نه پرده های قومیتی و اجتماعی، تصویر ساز و نقاش چشم و مغز ماست و نه اجازه می دهد که جهان زیبا را به اندازه یک قاب کوچک محله و دهکده و منطقه خود به فلاش دوربین بسپاریم.

نیما خود می دانست که "نگاه پاک" را در "نگاه دوشیزه طبیعت و حقیقت" انداختن، هر موجود زنده ای را از خود بی خود، عاشق و دچار می کند! نیما خود کشته این نگاهی شد که سراسر عشق، زندگی و حرارت و از جنس خورشید شدن بود. از این زاویه نمی توان تاریخ تولد شاعر را در صفحات شناسنامه اش (21 آبان 1276 شمسی ) جستجو کرد چراکه دوباره زاده شدن انسان در واقع زمان تولد اوست و به عبارت دیگر:

چون دوم بار آدمي زاده بزاد       پاي خود بر فرق علت ها نهاد



این رویداد مهم در زندگی تمام آنانی که در پس سالها و قرنها زنده اند، صادق است، آنها یکبار از این زندگی و علتها مرده اند و به زندگی زیبایی رسیده اند.در این نگاه، جان شان چون دیگر شد جهان شان هم دیگر می شود، این است که نمی توان نیما را در جغرافیای خاصی ساکن کرد!

نگاه نیما و جهان نیما آنگاه که هنوز به شعر ترجمه نشده بود، در نقاشی به تصویر کشیده می شود، به طوری که خود می گوید وقتی به شهر آمده بود و به مدرسه می رفت فقط نمرات نقاشی بود که به دادش می رسید!  او خود می گوید" که در من، یک روح اخلاقی روبه تعالی بود . با یک قلب پاک ، یک روح بی آلایش زندگی  می کردم."

جهان نیما هرچند طبیعت و پاکی کودکانه خویش را داشته، در سپیده دم جوانی او را چشم در چشم دختری دلفریب قرار داده و نیما با مکتب عشق و دلدادگی با فراق و رموز وصل آشنایی بیشتری پیدا می کند که می گویند همین دچار شدن، طلیعه حیات شاعرانه او شد.

. آنگاه که پس از نخستین تجربه عشقی خود به علت اختلاف مذهب نتوانست به وصل برسد در میان قبایل کوهستان دلداده گلی وحشی شد، صفورای چادرنشین!

صفورا که صاحب ذوقی لطیف و شاعرانه بود با زمزمه های خود به تدریج در روح و فکر و شخصیت نیما نفوذ کرد و او را به سوی کنه زیبایی و جمال سحر انگیز طبیعت، چون پیری راهدان راه نمایی کرد. از این دیدارها به بعد جان و جهان نیما دیگرگون شد و گفته ها و نوشته هایش مفهومی دیگر یافت، از طبیعت الهام می گرفت و با مظاهر حیات در هم می آمیخت و بدانها تجسم می بخشید.

صفورا، مرغ خوشخوان بیابان بود و نمی خواست در قفس شهر بمیرد، لذا حاضر نشد با نیما به شهر بیاید ناگزیر "عشق در دل ماند و یار از دست رفت"،او رفت و منظره آخرین دیدار وی که بر اسب نشسته، دور می شد و به گرمسیر می رفت همواره در خاطر نیما بر جای ماند! صفورا چون شمس، آتشی بر دل نیما انداخت که از حرقه آن خرقه نیما بسوخت و دیگر نیما مانده بود و فهم فاصله ها!

می گویند همه ما در یک جهان زندگی می کنیم ولی هرکس برای خود جهانی دارد و نیما اکنون صاحب جان و به تبع آن، جهان دیگری شده بود که کم شدن فاصله از آنچه او را گرم و روشن می داشت، او را سر ذوق می آورد و به مقام بسط می نشاند و دوردست شدن و ناپیدا شدن" وازنا"( نام کوهی است در یوش. گویند هرگاه ابر آن را بپوشاند در قشلاق بارندگی است) او را دلتنگ می کرد و در قبض قرار می گرفت. با این احوال، خود پیداست که بساطش را از عامه جدا دارد و کم کم به گوشه نشینی اش بیشتر بیفزاید و از حضور در میان جمع بیشتر گریزان باشد.

در پس کودکی طبیعت دوست، جوانی عاشق پیشه با روحی پاک ،و اندیشه و تفکر و مطالعه عمیق ،او جهانش را در قالب شعری(نه شعر) به یادگار گذاشت و سر انجام همگام با خزان طبیعت، دلش آهنگ زمستان و برف داشت:

 وازنا پیدا نیست،
 من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش، روزش تاریک.

" مدتی بود که پیرمرد افتاده بود.برای بار اول – جز در عالم شاعری – یک کار غیر عادی کرد یعنی زمستان به "یوش" رفت و همین کارش را ساخت. اما هیچ بوی رفتن نمی داد. از یوش تا کنار جاده چالوس روی قاطر آورده بودنش. پسرش و جوانی هم قد و قامت او همراهش بودند. و پسر می گفت که پیرمرد را به چه والذیاراتی آورده اند، اما نه لاغر شده بود، نه رنگش برگشته بود، فقط پاهایش ورم کرده بود و دود و دمش را به زحمت می کشید و از زنی سخن می گفت که وقتی " یوش " بوده اند برای خدمت او می آمده و کارش را که می کرده نمی رفته ، بلکه می نشسته و مثل جغد او را می پاییده.

 آن قدر که پیرمرد رویش را به دیوار می کرده و خودش را به خواب می زده. و من حالا از خودم می پرسم نکند که آن زن فهمیده بود یا نکند خود پیرمرد وحشت از مرگ را در پس این قصه می نهفته؟ با این حال مردنی نمی نمود آرام بود و چیزی نمی خواست و در نگاهش همان تسلیم بود. 


اما در آخر عالیه خانم پای کرسی نشسته بود و سر او را روی سینه گرفته بود و ناله می کرد: "  نیمام از دست رفت! "آن سر بزرگ داغ داغ بود. اما چشم ها را بسته بودند کورهای تازه خاموش شده. باورم نمی شد ولی قلب خاموش و نبض ایستاده بود"(جلال آل احمد، ارزیاب شتابزده، صص52 و 53)

نیما پس از سالها ، نمرده بلکه در حیات جاوید است چون زندگی و حیات هر انسانی، به حیات  اندیشه اوست و اندیشه نیما و تفکر نیمایی در جهان انسانی و ادبی ما خود جهانی شده است و بسان طبیعت و خاصا" درخت که هرچند به خزان نشسته است اما خزان یک درخت که در هر بهاری شکوفه و ثمر می دهد، مرگ درخت نیست! آنچنان که مولانا می فرماید: "جان ما، درخت است و مرگ، برگ." و آنکه جانش در خبر  آمد و آگاه شد، جانش و جهانش زیبا و فناناپذیر می شود.

[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 1:31 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

 بهار و زمستان درخت گلابی در کندلوس از یک نما

 

 

[ پنجشنبه یازدهم دی 1393 ] [ 8:1 بعد از ظهر ] [ ملايي ]
 

به همین آسانی هفت سال گذشت

از تمامی دوستان عزیزی که در طول همه این سال ها و به ویژه یک سال اخیر همچون همیشه در کنار ما بودند و با ارائه مطالب و مقالات و نیز پیشنهادات و انتقادات سازنده خود ما را یاری کردند کمال تشکر و قدر دانی را داریم.

فرا رسیدن سال نو میلادی را نیز به تمامی هموطنان مسیحی تبریک گفته و سالی سرشار از موفقیت و پیروزی برای آنها آرزومندیم.

 

[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 2:0 قبل از ظهر ] [ ملايي ]

قدرشناسی 2 دانش‌آموز کجوری

از مدیر کل آموزش و پرورش مازندران

 

دو دانش‌آموز کجوری با سرودن شعری در وصف مدیر کل آموزش و پرورش مازندران از وی به دلیل زحمات و تلاش‌هایی که در پیگیری امور درمان و تقبل هزینه‌های پزشکی آنها داشت، قدردانی کردند.

فاطمه و فائزه حاجی‌نجفی دو دانش‌آموز از روستای «چَمَرکوه» کجور هستند که برای نخستین بار خبرگزاری فارس در 21 خرداد 93 شرح فعالیت‌های آنها را با تیتر "معلمی که تمام حواسش به 6 دانش‌آموز بود/ تعلیم 2 هزار بیت شعر در 3 ماه " به همگان شناساند و استعداد آنها را در علم‌آموزی و ادبیات و شعر،  به تصویر کشید.

این دو دانش‌آموز کجوری از روستای محروم و دور افتاده " چَمَرکوه" در دل کوهستان‌های بلند کجور و با فداکاری معلمی بسیار دلسوز و فداکار ثابت کردند که برای نابغه‌شدن نیازی به پول و ثروت،حضور در کلاس‌های آموزشی با هزینه‌های هنگفت نیست، بلکه این امید و خودباوری و نیز داشتن معلمی عاشق و دلسوز است که می‌تواند انسان‌های بزرگی را وارد اجتماع کند.

حفظ بیش از 2 هزار بیت شعر فارسی توسط دو دختر کجوری آن هم تنها در مدت سه ماه و به صورت شبانه نزد معلمی فداکار و ایثارگر، گواه این سخن است.

عشق و محبت معلم جوانی که بدون دریافت کوچک‌ترین حقوقی، به دانش‌آموزان دبستان "حُر" در روستای چمرکوه، علم می‌آموزد و همچون شمعی فروزان می‌سوزد تا دانش‌آموزان در مسیر درست و سعادت‌بخش زندگی گام بردارند.

دانش‌آموزان این دبستان که عنوان کوچک‌ترین مدرسه مازندران را به خود اختصاص داده‌اند همواره در اضطراب و استرس هستند که مبادا خانم معلم‌ فداکار و دلسوزشان در طول مسیر پر پیچ و خم و کوهستانی روستا گرفتار گرگ‌های کوهستان شود.

با همه این سختی و خطراتی که در دل کوهستان‌های برفی و یخبندان منطقه کجور وجود دارد اما عشق به دانش‌آموزان معصوم و البته بسیار با استعداد که آنها را همطراز با نوابغ علمی کشور باید دید؛ قدرتی به هیبت و استقامت کوه‌های سر به فلک کشیده البرز در دل این معلم فداکار قرار داده است.

فائزه و فاطمه حاجی‌نجفی اگر چه از یک پدر و مادر نیستند اما به واقع همچون دو خواهر صمیمی در زیر چتر عشق و محبت معلم فداکارشان به آینده درخشان خود می‌اندیشند.



همدلی در بیمار شدن

این دو دانش‌آموز، در تابستان سال‌جاری دچار بیماری دستگاه گوارش شدند و گویی در بیمار شدن نیز با هم همدل و شریک هستند.

فداکاری و عشق‌ورزی مادرانه تنها معلم بدون حقوق روستا

با وجودی که فصل تابستان بود و مدارس تعطیل بودند اما فداکاری و عشق‌ورزی این معلم دلسوز به نام "سیمین کوهستانی" در هیبت مادری که نگران فرزندانش است به کمک این دو شتافت و بلافاصله برای درمان بیماری‌شان اقدام کرد، آنها را به خانه خود در شهرستان چالوس برد و تمامی مراحل درمانی و آزمایشات پزشکی، خرید داروها و پرستاری از فائزه و فاطمه را عاشقانه انجام داد و اکنون این دو دانش‌آموز نابغه کجوری بیش از 90 درصد سلامتی خود را به دست آورده و در حال سپری کردن دوران نقاهت و نیز ادامه تحصیل در روستایشان هستند.

تقبل کامل هزینه‌های درمانی از سوی مدیر کل آموزش و پرورش مازندران

یکی از نکات حائز اهمیت در کنار این اقدامات مادرانه خانم معلم فداکار، توجه و پیگیری‌های مداوم و دلسوزانه سیدعلی قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان مازندران و الیاس متاجی رئیس اداره آموزش و پرورش بخش کجور در راستای ایجاد بسترهای لازم برای ادامه تحصیل و نیز تقبل کامل هزینه‌های درمانی از سوی مدیر کل آموزش و پرورش مازندران است که باعث شد تا فائزه و فاطمه از اقیانوس استعداد خود، شعری در راستای حق‌شناسی و قدردانی از پیگیری‌های مداوم و نیز زحمات و خدمات دلسوزانه مدیر کل آموزش و پرورش مازندران بسرایند و بدین ترتیب تقدیر و تشکر خود را نسبت به وی ابراز دارند.

پرستاری از شاگردان روستایی

سیمین کوهستانی معلم این دو دانش‌آموز در گفت‌وگو با خبرنگار ما در کجور گفت: تلاش‌ها و پیگیری‌های مداوم و دلسوزانه مدیرکل آموزش و پرورش مازندران ستودنی است و دلسوزی‌ها و مهربانی‌های خالصانه ایشان باعث قوت قلب بسیار زیادی برای من و دانش‌آموزانم شد.

وی تصریح کرد: وقتی فائزه و فاطمه دچار بیماری شده بودند آنها را برای درمان به چالوس آوردم و پیگیر درمان‌شان شدم که به لطف خدا اکنون هر دو نفر در سلامت کامل هستند و به تحصیلات خود می‌پردازند.

این معلم فداکار  اظهار داشت: در این بین، سیدعلی قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان مازندران نه‌تنها پیگیری مداوم و دلسوزانه نسبت به مشکلات تحصیلی و نیز سیر درمانی فاطمه و فائزه را داشتند؛ بلکه تمامی هزینه‌هایی که برای درمان این دو دانش‌آموز کجوری انجام داده بودم را تقبل و پرداخت کردند.

کوهستانی گفت: این همه احساس مسئولیت و دلسوزی و محبت به دانش‌آموزان از سوی مدیرکل بسیار تحسین برانگیز و ستودنی است.

سر و صدای شاگردان برای در امان ماندن خانم معلم از حمله حیوانات وحشی

معلم دبستان حرّ چمرکوه در ادامه به سختی‌هایی که برای تردد با پای پیاده و طی مسیر 6 کیلومتری آن‌ هم در 1.5 ساعت برای رسیدن به جاده اصلی وجود دارد اشاره کرد و گفت: این موضوع در فصل زمستان به‌ دلیل احتمال وجود حیوانات وحشی، بسیار مشکل‌ساز است.

کوهستانی تصریح کرد: در فصل زمستان کمتر پیش می‌آید که این مسیر کوهستانی را طی کنم و آن وقت است که بچه‌ها بر روی تپه‌ای مشرف به جاده می‌ایستند و سر و صدا به راه می‌اندازند تا اگر احیاناً حیوانات وحشی در محدوده این مسیر وجود دارند، دور شوند و خطری مرا تهدید نکند.

قدردانی از خانم معلم

این دو دانش‌آموز نیز در گفت‌وگو با خبرنگار ما گفتند: چند ماه قبل دچار بیماری دستگاه گوارش شدیم، نمی‌توانستیم غذا بخوریم و به شدت ضعیف شده بودیم.

فائزه و فاطمه حاجی‌نجفی ابراز داشتند: وقتی که معلم مدرسه از بیماری ما مطلع شد، من و فاطمه را به چالوس نزد پزشک برد.

آنها ادامه دادند: خانم کوهستانی هفته‌ها از ما پذیرایی کرد و داروهایی که برای درمانمان تجویز شده بود را طبق دستور پزشک مصرف کردیم تا به بهبودی رسیدیم و اکنون با خانم معلم در روستای چمرکوه سر کلاس درس حاضر می‌شویم و قدردان محبت‌هایش هستیم.

مدیرکل آموزش و پرورش مازندران و رئیس اداره آموزش و پرورش کجور پیگیر درمان ما بودند

فائزه و فاطمه همچنین به تلاش‌ها و پیگیری‌های مداوم مدیرکل آموزش و پرورش استان مازندران و رئیس اداره آموزش و پرورش کجور اشاره و تصریح کردند: آقای قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان همیشه پیگیر کارهای ما بود و حتی مسیر بسیار طولانی و سخت و کوهستانی چمرکوه را به همراه رئیس آموزش و پرورش کجور طی کردند و به دیدار ما آمدند، این برای ما خیلی ارزشمند بود و باعث شد تا بیشتر درس بخوانیم.

حق‌شناسی از مدیرکل با سرودن شعر

این دو دانش‌آموز کجوری، برای اینکه به نوعی زحمات و خدمات ارزشمند مدیرکل آموزش و پرورش مازندران را ارج نهاده باشند شعری در همین زمینه سرودند و به سیدعلی قاسمی تقدیم کردند.

به دیدارم آمدی پشت دورترین کوه‌های بلند

آری، به روستای"چَمَرکوه" آمدی

من و چَمَرکوه و سختی و تنهایی

آن روز در کلاس عشق و مهربانی

بی‌صبرانه به انتظارم نشستی

از تو قبلا حدیث‌ها می‌دانستم

از زبان مهربان‌ترین فرشته آسمانی

تا این که لحظه دیدار رسید

لحظه ناب رخ یار رسید

گفته‌های خانم معلم راست بود

در محروم‌ترین نقطه این سرزمین خاکی

دغدغه تو، من بودم، تو به خاطر من آمدی آقای قاسمی

سختی و تنهایی و یأس، سفر بربستند و رفتند

گل بوته امید و آرزو را برایم جا گذاشتند

آن گل بوته امروز قد کشید، سبز گشته

آینده را می‌بینم روشن‌تر از گذشته

درون قلبم برایت ساختم جایی ساده و گرم و صمیمی

تا ابد آنجا می‌مانی "علی آقای قاسمی"

ز دادار هستی خواهم ز دل

که باشی همیشه سر زنده دل



--------------------------------------------

گزارش از محمدحسین ملایی کندلوسی

-------------------------------------------

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 8:43 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

سرمایه گذاری با تابلوی گردشگری/سوداگری با تغییر کاربری

بر اساس بررسی های صورت گرفته و مشاهذه وضعیت آمایش سرزمین استان مازندران ملاحظه می شود که در سال های اخیر و به بهانه توسعه صنعت گردشگری، افراد فرصت طلب و سودجو اعم از حقیقی و حقوقی، مبادرت به احداث و فروش ویلاهای شخصی در اراضی کشاورزی و عرصه های ساحلی و جنگلی به ویژه در منطقه غرب استان کرده اند.


 

مازندنومه؛ سرویس محیط زیست و گردشگری، مهندس عادل عفتی، دبیر کارگروه ویژه نظارت بر ساخت و ساز شورای حفظ حقوق بیت المال مازندران: استان مازندران به لحاظ دارا بودن قابلیت ها و پتانسیل های وسیع خدادادی از جمله نوار ساحلی دریای خزر به طول 338 کیلومتر، جنگلها ی انبوه هیرکانی، اراضی سرسبز جلگه ای و جاذبه های فراوان طبیعی و تاریخی از یک طرف و نزدیکی این استان به مرکز کشور و علاقه مندی هم وطنان به استفاده از قابلیت های استان مازندران از سوی دیگر به یکی از قطب های اصلی گردشگری کشور و منطقه تبدیل شده است. لذا ایجاد مناطق نمونه گردشگری و دهکده های تفریحی و توریستی در نقاط مختلف استان در کنار توسعه بخش کشاورزی و توسعه گردشگری دریایی، طبیعت گردی و گردشگری کشاورزی با محوریت استفاده عموم مردم از قابلیت های فوق به عنوان یکی از اصلی ترین شاخصهای توسعه اقتصادی  اجتماعی استان همواره مورد توجه بوده است.

متاسفانه بر اساس بررسی های صورت گرفته و مشاهذه وضعیت آمایش سرزمین استان مازندران ملاحظه می شود که در سال های اخیر و به بهانه توسعه صنعت گردشگری، افراد فرصت طلب و سودجو اعم از حقیقی و حقوقی مبادرت به احداث و فروش ویلاهای شخصی در اراضی کشاورزی و عرصه های ساحلی و جنگلی به ویژه در منطقه غرب استان کرده و قوانین و مقررات صیانت از اراضی کشاورزی و منابع طبیعی را دور زده اند.

اینان تحت عنوان سرمایه گذاری در بخش گردشگری مورد حمایت مسئولان گردشگری و سیاسی استان قرار گرفته و عملا با تابلوی گردشگری نسبت به تغییر کاربری اراضی کشاورزی و منابع طبیعی در قالب واحدهای ویلایی و مسکونی برای استفاده شخصی اقدام کرده اند که اقدامات فوق جرم محسوب می شود.

به استناد مفاد قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغ ها مصوب 31 خردادماه 1374 و اصلاحیه 1 آبان ماه 1385، قانون جلوگیری از خرد شدن اراضی کشاورزی مصوب 21 بهمن ماه 1385، قانون منع فروش و واگذاری اراضی فاقد کاربری مسکونی برای امر مسکن مصوب 6 مردادماه 1381، قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع کشور مصوب 1346 و اصلاحات بعدی و سایر قوانین و مقررات مربوطه، واحدهای مسکونی برای استفاده شخصی الزاما باید در محدوده قانونی شهرها و روستاها بر اساس ضوابط و مقررات طرح های جامع و تفضیلی شهرها و طرح هادی روستاها احداث شده، مورد بهره برداری قرار گیرد.

سوداگران و بورس بازان زمین و مسکن در سال های اخیر با توجه به حجم بالای متقاضیان غیر بومی واحدهای ویلایی و مسکونی در استان مازندران، با سوء استفاده از سیاست های توسعه گردشگری و حمایت برخی از مسئولان سیاسی در سطح کشور و استان، واحدهای مسکونی و اراضی تفکیک شده غیر قانونی خود را در حریم شهرها و خارج از محدوده قانونی روستا به عنوان مجتمع های تفریحی و توریستی احداث کرده، به فروش می رسانند.

اینان حتی از پرداخت عوارض قانونی تغییر کاربری اراضی کشاورزی در کمیسیون تبصره 1 ماده 1 قانون حفظ کاربری برای اراضی زراعی و باغ ها معاف و در استفاده از خدمات نظام مهندسی ساختمان و پرداخت عوارض صدور پروانه ساختمانی در مراجع  مربوطه ازتخفیقات ویژه  برخوردار می شوند.

در برخی از موارد حتی از تسهیلات بانکی ویژه بخش گردشگری نیز بهره مند شده اند، یعنی عملا با تابلوی گردشگری به سوداگری و تغییر کاربری اراضی کشاورزی و عرصه ساحلی و جنگلی و تبدیل آنها به واحدهای مسکونی و فروش آن با ارقام نجومی به متقاضیان اقدام کرده اند که لازم است تا دستگاه های اجرایی مسئول در این بخش با استفاده از ظرفیت های قانونی موجود  اقدامات پیشگیرانه لازم را در این خصوص معمول دارند.

راهکارهای پیشنهادی جهت پیشگیری از تغییر کاربری اراضی استان به بهانه توسعه گردشگری:

1- استانداری مازندران به عنوان نماینده عالی دولت در استان که ریاست شورای برنامه ریزی و توسعه استان را عهده دار است، در اسرع وقت از طریق دستگاه های اجرایی ذیربط به ویژه اداره کل راه و شهرسازی، میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و جهاد کشاورزی استان نسبت به تهیه طرح جامع توسعه گردشگری استان با جانمایی پهنه مناطق نمونه گردشگری که قابلیت سرمایه گذاری بخش خصوصی را دارند، اقدام کنند و نسبت به هدایت و حمایت ازسرمایه گذاران واقعی در مناطق فوق اقدامات لازم را انجام دهند.

2-اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان با انجام بررسی های کارشناسی از صدور موافقت اصولی برای متقاضیان احداث مجتمع های تفریحی و توریستی با هدف احداث و فروش واحدهای مسکونی خودداری کند و با بررسی مجوزهای صادره قبلی، اقدامات قانونی را جهت برخورد با متخلفان مربوطه که از سیاست گذاریها و حمایت های توسعه گردشگری سوء استفاده نموده اند، معمول دارد و نسبت به ابطال موافقت های اصولی صادره اقدام کند.

3- اداره کل راه و شهرسازی و دبیر کارگروه امور زیربنایی و شهر سازی استان با بررسی مصوبات کارگروه در خصوص تعیین کاربری تفریحی و توریستی در سطح استان که مبادرت به احداث و فروش واحدهای مسکونی اقدام نموده اند، نسبت به ابطال مصوبات کارگروه فوق به استناد مفاد قانون منع فروش و واگذاری اراضی فاقد کاربری مسکونی مصوب 6 مردادماه 1381 اقدام و متخلفان مربوطه را به مراجع قضایی معرفی کنند.

4- سازمان جهاد کشاورزی استان و مسئول کمیسیون تبصره 1 ماده 1 قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها مصوب 31 خردادماه 1374 و اصلاحیه 1 آبان ماه 1385 با بررسی مصوبات کمیسیون فوق و مشخص نمودن تخلفات صورت گرفته، اقدامات قانونی را جهت ابطال مصوبات مربوطه معمول دارد.

5- مراجع صدور پروانه ساختمانی (شهرداری ها، دهیاری ها ،بخشداری ها و سازمان همیاری شهرداری های استان) با انجام بررسی های لازم و اخذ استعلام های لازم از جهاد کشاورزی، راه و شهرسازی، میراث فرهنگی و گردشگری استان، اقدامات قانونی را جهت ابطال پروانه های ساختمانی صادره به منظور برخورد با متخلفان مربوطه اجرا کند.

6-  دستگاه قضایی به ویژه دادستان شهرستان های استان به عنوان دبیران شورای حفظ  حقوق بیت المال در سطح استان به عنوان مدعی العموم اقدامات  قانونی را جهت برخورد با متخلفان مربوطه انجام دهند.

[ سه شنبه هجدهم آذر 1393 ] [ 11:35 بعد از ظهر ] [ ملايي ]

 

عکسهای تاریخی کجور مازندران

 

13.منزل ایستگاهی

 

14.گوسفند سرا سال 1340

 

15.اجاق خانگی روستایی سال 1360

 

 08.: اردوی همایونی  میخساز سال 1313

 

07.صالحان -  کجور نوشهر سال 1313

 

16.نردبان روستایی

 

08.: اردوی همایونی  میخساز سال 1313

 

09.خواجوندها - تبعید شدگان به کجور نوشهر سال 1313

 

10.اردوی شاه - اسکورت سواره نظام  - دشت کجور نوشهر سال 1313

 

11.دختر روستایی با لباس محلی

 

12.آبادی پول - کجور نوشهر سفر مظفرالدین شاه سال 1313

 02.آبادی لاشک - کجور نوشهر سال 1313

01.کندلوس - کجور نوشهر سال 1313

 05.قره چی ها - دره زانوس سال 1313

 06.اردوی همایونی در کجور سال 1313

 04.کوه و جنگل میخساز سال 1313

[ شنبه پانزدهم آذر 1393 ] [ 11:43 بعد از ظهر ] [ ملايي ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این نشریه اولين نشریه الکترونیکی کجور مازندران مي باشد كه علاوه بر اخبار کجور ،اخبار منطقه کندلوس را نيز تحت پوشش قرار مي دهد.

با سپاس

kandelousvillage@gmail.com
برچسب‌ ها
امکانات وب





Powered by WebGozar